محمد مهدى ملايرى
264
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دانسته و برخى ديگر درصدد برآمدهاند كه ريشه و اصل آن را در زبانهاى ديگرى بيابند . از اين دسته بعضى آن را از كلمه يونانى eduepes كه آن را خوش گفتار معنى كردهاند مشتق مىدانند ، و بعضى ديگر مايلند كه آن را از ريشه « دب » و « ديب » فارسى كه به معنى نوشتن است مشتق گيرند . و چون در اينجا مقصود ما بحث در اصل و ريشه اين كلمه نيست و در جاى ديگر با تفصيل بيشترى در اين موضوع سخن گفتهايم « 1 » از اين مبحث مىگذريم و خواننده را تنها به اين نكته توجه مىدهيم كه كلمه ادب چه از اصل عربى باشد يا غير عربى استعمال آن در زبان عربى قديم نيست ، بلكه يك كلمه اسلامى است كه پس از انتشار اسلام و برخورد اعراب با زبانها و فرهنگهاى ديگر با مفاهيم و مصاديق خاص خود در زبان عربى اسلامى وارد شده و يا شناخته شده و سپس در اين زبان تحول يافته است . البته نمىتوان بطور قطع زمانى را كه نخستين بار اين كلمه در عربى استعمال شده تعيين نمود . حديثى از پيغمبر اكرم به اين مضمون روايت شده : « أدّبنى ربّى فاحسن تأديبى » ولى منقدان لغوى صحت صدور و دقت در روايت اين حديث را به آن اندازه كه بتوان به استناد آن حكمى لغوى را ثابت نمود ندانستهاند . « 2 » در هر حال اين را مىتوان گفت كه در دورهء اموى و بهخصوص در اواخر اين دوره اين كلمه در زبان عربى رايج و متداول بوده است . ادب در دورانى كه ما از آن گفتوگو مىكنيم در زبان عربى بر مفهومى دلالت مىكرده كه ما امروزه در زبان فارسى همان مفهوم را با مختصر تفاوتى از همين كلمه نه از ادبيات مىفهميم . در زبان فارسى اين كلمه تا حدى مرادف تربيت است ؛ شخص با ادب كسى را گويند كه تربيت شده باشد ، از مكارم اخلاق برخوردار ، و از آداب سخن گفتن و نشستوبرخاست آگاه ، و داراى رفتارى نيك و كردارى شايسته باشد ، و عكس آن را هم بىادب گويند . در نخستين دورههايى هم كه اين كلمه در زبان عربى استعمال شده بر نوشتهها و گفتههايى
--> ( 1 ) . رجوع شود به كتاب « فرهنگ ايرانى و تأثير آن در تمدن اسلام و عرب » ، گفتار دهم ، ص 260 - 291 . ( 2 ) . فى الادب الجاهلى ، ص 19 .